ديدم از كوچه ي ما با دگران مي گذري ::: با دلم گقتم نگاهت : نگران مي گذري
خبرت هست كه دل از تو بريدم زين روي ::: ديده مي بندي و چو بي خبران مي گذري
گاه بشكفته چو گلهاي چمن مي آیی ::: روزي آشفته چو شوريده سران مي گذري
ما نظر از تو گرفتيم چه رفته است تو را ::: كه به ناز از بر صاحبنظران مي گذري
بگذر از من كه ندارم سر ديدا ر تو را ::: چه غمي دارم اگر با دگران مي گذري
اي بسا ماهرخان را كه در آغوش گرفت ::: خاك راهي كه عروسانه بر آن ميگذري
ناز مفروش و از اين كوچه خرامان مگذر ::: كه به خواري ز جهان گذران مي گذري
تو هم اي يار چو آن قوم كه درخاك شدند ::: روزي از كارگه كوزه گران مي گذري
منبع : www.ehsan.blogfa.com
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت 6:44 قبل از ظهر توسط H A D I
|